عاشق.......
عاشق
روزی مجنون از روی سجاده شخصی که در حال نماز بود عبور کرد
مرد نمازش را شکست و گفت:
مردک ،، من در حال رازو نیاز با خدای خویش بودم .
مجنون با لبخند گفت:
من عاشق دختری هستم و تورا ندیدم !!!
تو عاشق خدایی و مرا دیدی ؟؟؟؟
خدایا .. همه ما را عاشق حقیقی و قلبی خودت کن .. آمین
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:14 توسط رضا عموزاد مهدیرجی
|